ميم مثل...مريم
هستم اگر ميروم.گر نروم نيستم
پ.ن:اوقدر گل ياغيش دان دانيش قوي وبلاگين سيل آپارسين.
ولحظه هاي نشيب را كه صداي او تسكين ميداد افراي افراشته اي را به ياد مياورم به ياد مياورم م ا د ر م را پ.ن:جانيم آننه گونون كوتلو اولسون
در روزگاراني دور درختي ميان انبوه بي صدايي بيابان زندگي مي كرد كه از
سر هوس براي رسيدن به خورشيد عاشق آسمان شد . او از براي عشق خود بي درنگ
بلندا گرفت و رشد كرد و به آسمان برخاست تا اين كه به نيم وجبي آسمان رسيد .
در همان حين كه مي خواست لمس آسمان آبي كند و انوشه ي بي مانند افق هاي بي انتها شود گرفتار سنگيني نفرت زمين از آسمان شد . آري زمين نامردانه ريشه ي
او را از دل خود خود گسست و اين شد كه درخت هرگز به آسمان دست نيافت . وقتي
درخت افتاد و شكست و به وصالش نرسيد و درختان ديگر گفتندزمين از براي آن
او را شكست كه سايه اش براي زمين قابل تحمل نبود پس زمين نامرد نيست ! عزيز خوش قلم.مباركه.مبارك.
آدم را به جاهای ناشناخته می برد مثلا به ایستگاه های متروک به خلوت زنگ زده ی واگن ها به شهری که فقط آن را در خواب دیده... وقتی عاشق شدی ادامه ی این شعر را تو خواهی نوشت...
سر آغاز اتفاقي از درياست... صبح كه بيدار شدم بارون ميباريد.تند و شلاقي.حيف كه با ماشين بابام اومدم و نشد زيرش راه برم و تازه بشم
افتاديم و اين زمين آغوش سردي داشت از بابك كامكار
برادرم گفت:چرا چتري با خود نبردي؟ خواهرم گفت:چرا تا بند آمدن باران صبر نكردي؟ پدرم با عصبانيت گفت: وقتي سرما خوردي متوجه خواهي شد تنها مادرم در حالي كه موهاي مرا خشك ميكرد گفت: باران احمق...
كافر صدايش ميزدند گل آفتابگردان كوچكي را كه . . . عاشق شده بود پایان خاک آن جاست نزدیک آسمان و اگر چند روزی خاک را طی کنم به انتهای زمین می رسم. امروز احساس می کنم بر پرتگاه زمین ایستاده ام. این راه دور را به چه هنگامی آمدم
| Design By : shotSkin.com |

