سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385
funny
اعتراضات رسمی یک نی نی چهارده ماهه! با تکیه بر ضرب المثل مشهور؛ فلفل نبین چه ریزه
آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید ! plz
خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!
پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!
مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت!
مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!
آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!
خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.
آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385
نکاتی از سریال نرگس طنز
يه جايی خوندم که آدمها پنج دسته اند:
۱- اونهايی که نرگس رو با دل و جون ميبينند و براشون مهم نيست
بقيه راجع بهشون چی فکر ميکنند.
۲- اونهايی که نرگس رو نميبينند و کاری هم ندارند که بقيه ميبينند يا نه!
۳- اونهايی که نرگس رو نميبينند و اونايی رو که ميبينند مسخره ميکنند.
۴- اونهايی که نرگس رو نميخوان ببينند چون ميخوان آدمهای باکلاسی
باشند اما بعضی وقتها يواشکی ميبينند!
۵- و آخر سر اونهايی که اصلا تلويزيون ندارند که نرگس رو ببينند.
شما از کدوم دسته ايد؟!.... .
دوشنبه ششم شهریور 1385
حکایت میکل آنژ و فرشته
روزی میکل آنژ با کمک عده ای سنگ سیاه نسبتا بزرگی را بر روی زمین می غلطاند تا به طرف منزل خود ببرد. یکی از دوستان میکل آنژ نزدیک او آمد و پرسید:" با این سنگ سیاه چه می کنی؟"
میکل آنژ گفت:"فرشته ای درون او اسیر است که می خواهم او را نجات دهم." دوست میکل آنژ با ناباوری از اوخداحافظی کرد و رفت.
چند ماه بعد؛ دوست میکل آنژبه مهمانی او آمد و مجسمه ی سنگی فرشته بسیار زیبایی را در اتاق او دید. با حیرت و تحسین از میکل آنژ پرسید:"این مجسمه چقدر زیباست از کجا آورده ای؟"
میکل آنژ گفت:"از درون همان سنگ سیاه در آوردم!"
بی شک در همسایگی و مجاورت این انسان های معطر و متبرک روح و جسممان دارای فیلترهایی نامریی می شوند.
بدون آنکه خودمان بفهمیم و برای آن که فرشته درونمان را تجسم بخشند؛ برای وجودمان فیلتر می گذارند:....
یک فیلتر برای ذهنمان ؛ که به هر چیزی نیندیشیم!
یک فیلتر برای چشمانمان ؛ که هر چیزی را نبینیم!
یک فیلتر برای گوشمان ؛ که هر سخنی را نشنویم!
یک فیلتر برای زبانمان ؛ که هر سخنی را بدون تامل و تفکر نگوییم!
یک فیلتر برای دلمان ؛ که هر کسی را رخصت ورود به آن ندهیم!
یکشنبه پنجم شهریور 1385
عکس های love

سلام واقعا ببخشید که این چند وقته نبودم تا مطلبی بذارم.![]()
این چند تا عکس رو ببینین تا بعد................![]()
![]()
![]()

